تازه داشت حالی مان میشد که چه بلایی سرمان آمده است. همه اش با خودم فکر میکردم من قرار است چطور کشته شوم؛ ترکش بخورم یا گلوله توپ تمام تنم را تکه تکه کند. اصلا تنهایی کشته میشوم یا مثل این خانواده بینوا قرار است همراه خانواده ام از بین بروم؟هزار سوال بی جواب هجوم آورده بود به ذهنم. آرزو کردم کاش لااقل طوری بمیرم که جنازه ام سالم بماند و شناسایی شوم. تصور اینکه جنازه ام را کسی نشناسد و نداند که هستم برایم غیر ممکن بود.#صباح#صباح_وطن_خواه#فاطمه_دوست_کامی#خرمشهر#آبادان#سوره_مهر#سپاه_پاسداران


" />
کتابخانه فردوسی علویجه...
ما را در سایت کتابخانه فردوسی علویجه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 619 تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:24